من علیرضا هستم
چقدر زود گذشت.... یه وقتایی واسه دل خودم...و یه موقع هایی هم :....نوشتم تا یکی بخونه یکی.. آره یکی و حالا....... شاید نتونم همه ی غم های دنیا رو از بین ببرم اما میخوام دست کم با نوشتنم , غم ها رو سبک کنم و دل انسانها رو به هم نزدیک...
من علیرضا هستم
مي نويسم براي كسي كه نيمه ي نا تمام مرا تمام كرد تا تمام ناتمام من باشد....
من علیرضا هستم
سکوت... کیستی ؟ ازکجا آمده ای ؟! نمی دانم... اما...روی جعبه ات نوشته بود شکستنی نیست !
من علیرضا هستم
من سكوتم را از اوراق سپيد آموختم آيا سكوت روشن ترين واژه ها نيست ؟ پس سكوت ميكنم و هم زمان در پايان آخرين برگ خاطراتم خواهم نوشت : ...پايان...
من علیرضا هستم
این روزها تنها یک قلب است که پر از درد است . نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید ؟ پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم . بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم…
من علیرضا هستم
حال و هواي دلم رو گرد و خاك گرفته.....
من علیرضا هستم
اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم ، آرزوی باران...
من علیرضا هستم
باران بیا تا با هم خالی شویم ، تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو و من نیز از این سرنوشت خالی می شوم......
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه ، نوبت ما که میشه طرف میگه: شمام عسل میخواین!؟
14 سال و 11 ماه و 13 روز و 16 ساعت و 19 دقيقه قبلپـَ نـَ پـَ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!

14 سال و 11 ماه و 13 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبل