من علیرضا هستم
به پرندگان مهاجر دل نباید بست ...
من علیرضا هستم
وقتی می گویم روزهای خوب انگار بزرگترین دروغ دنیا را گفته ام...
من علیرضا هستم
شاید دیگر راحت شوم بدنم را می بخشم به زمین یک روز که بیایی شاید یک باغچه منم
من علیرضا هستم
مثل نگاه شب به اندام عریان شمع... مثل کشیدن انگشت قلم روی ناف کاغذ ..مثل عبور صدای پای اس ام اس های عاشقانه توی گوشم.. مثل رستن ساقه ی نور از خاک ابراست....فکر کردن به تو......
من علیرضا هستم
ببین انگشتم برای لمس تنت جوانه زده*
من علیرضا هستم
کسی زندگیم را گاز زده.....
من علیرضا هستم
درختی شدم در زمستان که معلوم نیست از که بار دار است
من علیرضا هستم
کوچه های بی پدرو مادر حاصل خوابیدن من با شهر است
من علیرضا هستم
لاله ی گوشت را در خاک لبانم می کارم تا حرفها باشد برای نگفتن.....
من علیرضا هستم
کسی که گلی را به دیگری هدیه میدهد ، عطر گل را در دستانش دارد .حضرت محمد(ص)
من علیرضا هستم
شب خدا را دیدم که در آن گوشه می گریست من نیز گریستم... چون هر دو یک درد داشتیم.... .. .. آدمها