من علیرضا هستم
آيينه هاي زخمي تصويرهاي لرزان......در انتظار باران...
من علیرضا هستم
دلشوره هاي مشكوك............اين است روز و حالم در جستجوي فردا....
من علیرضا هستم
من....با يك دل شكسته مي آيم از سياهي وامانده لاي درها در عين بي گناهي....باورکن...
من علیرضا هستم
من ميترسم ..................صبر در بستر مرگ افتاده ست
من علیرضا هستم
باز هم شعر تو را ميخواند تا خيالم نشده رام بيا فكري كن
من علیرضا هستم
مانده ام خيره به راه........
من علیرضا هستم
نـیمـکتِ بـا هـم بودنمـان تنـهاسـت مـن دل نـشستـن نـدارم ، تــویی دلـیـل نـشستـنم
من علیرضا هستم
از تمامی بودنی ها تو یکی ازآن من باش ،
من علیرضا هستم
ديدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
من علیرضا هستم
دستانم تشنه ی دستان توست ،
من علیرضا هستم
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .
من علیرضا هستم
گلویم را شخم میزنم از دست ِ تو و این حنجرۀ به تو ایمان آورده...باردارم ...شک نکن.....