من علیرضا هستم
خدایا.......اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . .فکری بکن
من علیرضا هستم
جا مانده ام در میان نقطه چین ها...............آوازی بخوان!
من علیرضا هستم
سکوت لحظه ها تکرار تنهایست...
من علیرضا هستم
سکوت لحظه ها پیغام تنهایی است بیا ای خوب سکوت لحظه ها را یک زمان بشکن و با من عشق را تکرار کن تکرار که من که از لحظه ها از روزهای بی تو بودن سخت بیزارم....بیا تا خانه خالی قلبم را صفا بخشی بیا تکرار کن...با من زمان را ...وازه ناب صداقت را
من علیرضا هستم
بی تو........کوچه به کوچه چشمانم ابریست ای کاش میتوانستم صدای پایت را بشنوم کز کوچه بارانی چشمانم میگذرد بی تو بگذار با شب بسوزم شاید خاکسترم با طلوع روز بر نسیم سلامی دوباره باشد
من علیرضا هستم
تو که هرگز نمیدانی این شهر غبار الود..من زخمی من تنها چه شب هایی را سحر کردم...من امشب میروم بی انکه برگردم ...من اکنون با عصای غصه ها در مشت و بار خستگی بر پشت به سوی ان صدای افتاب میروم
من علیرضا هستم
گر چه در اینجا هستم اما در حقیقت نیستم روبروی اینه شب تا سحر غم میخورم تا بدانم عاقبت سایه ی گمگشته کیستم.
من علیرضا هستم
همه را رفتنی باید رفتنی شاید بی بازگشت شاید ......اما چه دلپذیر است رفتنی پربار
من علیرضا هستم
عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم {{لئوبوسکالیا}}