Somayeh R
میگن خدا خرو می شناخت بهش شاخ ندادا! یه سری آدما رو که می بینم به این جمله ایمان میارم!
Somayeh R
خسته ام از نوشتن کاش بودی و میشد شـ ِـ کـ ـ ـســ ــتـ ــ این سکوتِ سنگین را
Somayeh R
وقــتــﮯ مـهـربـانـیــﭟ از دور اینـﻖـدر نــزدیـــڪ اسـت حس میــــڪـنــم جــغــرافــیــا یـــڪ 【 دروغ 】 تـاریـخـیـسـت
Somayeh R
بعضی ترانه ها را می توان بارها و بارها گوش داد بعضی انسان ها را می توان بارها و بارها دوست داشت !
Somayeh R
گوش های سنگین بهانه اند ، حرف های ما شنیدنی نیست گاهی…
Somayeh R
هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !
Somayeh R
سعی برای بهتر بودن ، بهتر از این است که وانمود کنی که بهترینی !
Somayeh R
حالا دیگر نه ماه را میشناسم نه سال را؛
نه روز را نه ساعتهای تکراری کوبیده بردیوار؛
که هرلحظه با تو آغاز میشوم؛
هر روز با تو بیدار میشوم؛
هر ساعت با تو به رویای خواب میروم؛
دیگر چه خیالی به گذشت زمان و به رفتن عمر...
وقتی که همه عمر و زمان من تو هستی؛
باتو تا ابد زنده ام
Somayeh R
مرا دوست بدار اما تجربه ام نکن ، برای اموختن ، ابزار مناسبی نیستم . . .
Somayeh R
می روم وتورا به خدا می سپارم
خاطراتی که همراه تو داشتم
درسینه گذاشته وهمراه خود به گور می برم