Somayeh R
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست
آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . . .
Somayeh R
ميدوني قشنگترين حس دنيا چيه ؟ اينکه بدوني همون بلايي که سرت آورده.. سرش آوردن ..
Somayeh R
لقمان را گفتن ادب از که آموختی ؟ اونقد خودش رو زد، اونقد خودش رو زد که نگو.. گفت غلط بکنم دفعه ای دیگه به شما چیزی یاد بدم..
Somayeh R
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی هم نگویید من روزی در این دنیا بودم. خــــــــــدایا...... می شود استعفا دهم؟! کم آورده ام...!
Somayeh R
اوج خوشبخـتی ستـــ وقتـی کسی بـاشد که تــــــــــــو را آنگونــه دوستــ داشتـه باشـد که دلتــ میـخواهــد ♥♥♥
Somayeh R
هی ...!! پاییـــــــــز...!! ابرهایت را زودتر بفرست... ... شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران میخواهد
Somayeh R
خدایا برای داشتنش با قسمت میجنگم.پس خط و نشان جهنمت را به رخم نکش که جهنم تر از "نبودنش" را سراغ ندارم...
Somayeh R
نامت چه بود؟ آدم فرزندِ......؟ من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت نام محل تولد؟ بهشت پاک اینک محل سکونت؟ زمینِ خاک ان چیست بر گرده نهاده ای؟ امانت است قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک روز تولدت؟ در روز جمعه ای، به گمانم که روز عشق رنگت؟ اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد در آسمان وزنت؟ نه آنچنان سبک که پَرَم در هوای دوست، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین