سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
میتونم حدس بزنم دلیل پیدایش ریش پروفسوری رو... مثلاً یه پروفسوره بوده که یه جلسه مهم داشته، میره که صورتش رو بزنه بعد دیرش میشه و چون چونه سختترین جای صورته واسه اصلاح! بیخیالش میشه و همینجوری میره سر جلسه... از اون موقع ریش معروف شده به پروفسوری
سـیـاوشــ
پول خوشبختی نمیاره که! پول خوراک/پوشاک/خرج دوا دکتر/ خرج تحصیل/ هزینه تفریح میاره... اینا که اسمش خوشبختی نیست... جزء معیارهای اولیه زندگی کردنه
سـیـاوشــ
هدفون تو گوشش و چراغ اتاق خاموش ؛ باز تا خود صبح به سقف نگاه کرد ؛ مث همیشه
سـیـاوشــ
نمیدونم چه فکری راجب من میکرد ولی تو هر خط از حرفهاش وفادار باش، وفادار بمون بود...!
سـیـاوشــ
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم...
سـیـاوشــ
فیلمبردار عروسی داداش خان چون مال بالاشهر بود گفت نمیاد پایین! فیلم عروس کشون تا دم خونه و خداحافظی کردن و... رو خودمون گرفتیم... بعد ادیتش رو من کردم، جوری که هرکی میدید آخرش امکان نداشت گریه نکنه!!!! قسمت خداحافظی رو صداهارو در آوردم فهمیدم هرکی موقع خداحافظی چی میگه... هرکی هرچی گفته بود رو زیرنویس کردم... به جز خودم... خودم داداشم و بغل کردم با گریه بهش یه چیزی گفتم که هم داداش خان زد زیر گریه هم زن داداش... کسی نفهمید چی گفتم تا به امروز...
سـیـاوشــ
آدمی نیستم که تو پاچه کسی کنم چیزی رو... ولی این خیلی حرصم رو در آورد... دوبرابر کردم تو پاچش
سـیـاوشــ
همیشه فکر میکردم با خیلی آدم خنگ و گیج سر و کله زدم... ولی این یکی از همه گیجتر و خنگتر بوده... نتیجه میگریم هیچوقت تهی وجود نداره