سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
تو که جایی نمیری... تو اینجا تو قلبمی...!
سـیـاوشــ
گیر یه مشت تنبل و گشاد افتادم... اگه پولشو داشتما! تنهایی خونه میگرفتم! والا بخدا! انقدر بیخیال و گشادن که نمیان بریم زنجان دنبال خونه! من گفتم شنبه خودم میرم میای بیا نمیای به درک
آناهیتا
بچه بودم همیشه روسیه رو با سوریه اشتباه می گرفتم.
سـیـاوشــ
بابا اومده امروز از صبح خونه سرویس کرده منو، سه بار رفتم چایی بریزم گفت آب ریختم تو سماور! یعنی یه چایی داغ داغ از صبح تا حالا نخوردم! آخر سر الان برگشتم گفتم جوش شد بگو بیام بریزم! بیکار میشه هی آب میریزه تو سمار!