سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
چه قشنگ بودی وقتی دور بودی !
سـیـاوشــ
من که حرفی ندارم... تا خود صبح میشینم به حرفات گوش میدم... به همین حرفای عاشقانه ی همیشگیت... ولی کاش اون قلیونو بچاقی...
سـیـاوشــ
دیدی!؟ رویاها جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن بعد یهو میترکن... مث حباب!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
لب می گذارم بر لب فنجان... تنهایی را سر می کشم... سرد و تلخ!
سـیـاوشــ
چه نسل غم انگیزی هستیم... دنبال یک اتاق خالی که موزیک گوش کنیم و چایی بخوریم و حسرت ...همین...!!!
سـیـاوشــ
صدای اذان... الله و اکبر... و خداوند بزرگ و بلند مرتبه است...
سردردهای من
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم...! کوچهها را بلد شدم، خیابانها را بلد شدم، ماشینها را، مغازهها را، رنگهای چراغ راهنمایی را، ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم؛ آدمها را بلد نیستم...!
استقلال
سايت اي اف سي: استقلال با گل مجيدي پيروز شد
سـیـاوشــ
خورشید منی در دل کوه های بلند...
سردردهای من
تو یک چای برایَم بریز و من دنیایی را به پایَت...
استقلال
قلعهنویی: پول نگرفتهایم اما به عشق مردم کار میکنیم/ نمیتوانیم اشتباهات را توجیه کنیم