سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
از عجایب روزگار اینکه کسانی که توی یکی دوماه گذشته بیش از هزار نفر از مردم مصرو کشتن، دارن حسنی مبارک رو به جرم کشتن معترضین محاکمه میکنن...!!!!
سـیـاوشــ
یه عمره چشم به راه یه بهاریم... زیر شلاق زمستون، ضربههارو میشماریم
سـیـاوشــ
لحظهای با من باش... تا که از تو نفسی تازه کنم...
سـیـاوشــ
پرسیدم : میدونی کیا میرسن اون خیلی خیلی خیلی بالاها؟ ... جواب داد : اونایی که زحمت میکشن و مهمتر ، میدونن چی میخوان . بعد تازه راهشم خوب انتخاب میکنن... وقتی ادم یه چیزیو خبلی زیاد بخواد بهتره بهش برسه دیگه هان؟ فقط یه برنامه ی مناسب میخواد که با یه اجرای حداقل متوسط نتیجه ی نسبتا متوسطی رو بگیره...
سـیـاوشــ
خاطره ای از پدر : سلام، گاهی خسته نباشی، گاهی صبح بخیر، اغلب خوبی؟ و شاید خداحافظ، این تمامش بود؛ ... خاطره ای از مادر : یه روز حال مامان بد شد... اون روز من تنها بودم، اون روز من مردم، مردم، و این فقط یدونه اش بود....
سـیـاوشــ
تنها میمونیم... چون وقتی با دیگرون هستیم... خودمون نیستیم
سـیـاوشــ
مار یه بار گزیده شده آدم نمیشه... باز هی گزیده میشه
سـیـاوشــ
ولی من سیاوشم... با همه فرق دارم... رو حرفهام وایسادم... فکر نکن که دادم جو
سردردهای من
کاش میشد میبردی منو با آغوشی...!
سـیـاوشــ
برای هرکس به اندازه ی لیاقتش از خودتون مایه بذارید ، کاش بفهمم
سـیـاوشــ
همین که تو حضورت را می ریزی در زندگیم، روزها می شوند آرام، بی دغدغه و دوست داشتنی، نفس هایت که می خورد به روزهایم، زندگیم می شود همرنگ نفس هایت و من زنده می شوم، جان می گیرم و دلم میخواهد تا آخرین نفس هایم زندگی کنم