سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
منظورت چیه؟ +من زورم یه فکره
سـیـاوشــ
یه لحظه داشتنت، میارزه به همهی این نبودنهات
سـیـاوشــ
اون که عاشقانه خندید ... دهن ما رو سرویس کرد!
سـیـاوشــ
بچههای خوابگاه قراره صبح بیان تهران، خیر سرم هشت صبح باید بیدار بشم... پس باید بخوابم
سـیـاوشــ
بخدا ، به پیر، به پیغمبر، به جون مادرم فهمیدم دنبالر در نظر دارد یک مسابقه عکاسی بلا بلا بلا بلا...
سـیـاوشــ
چرا ساکتی؟ چرا خیسه چشمات؟ حرف بزن
سـیـاوشــ
تو پلاس نوشته بود : تا وقتی چیزی واسه از دست دادن نداشته باشی، پاک و معصوم بودن کاری نداره!صبر کن مجبور بشی یه فداکاری جدی بکنی بعد عیارت معلوم میشه
سـیـاوشــ
ساعت 16 دعوت شدم به نشست حزب اسلامی... تو نشست موسوی لاری و سهیلا جلودارزاده هم هستن... آخه روز اول ماه رمضون از این کارا میکنن؟
سـیـاوشــ
یه روزی بی خبر اومدی... گفتی قرار نیست بمونی... گفتم باشه... دیدی نه! گرفتار شدی! گفتی میمونم! میمونی؟ گفتم آره... بعد رفتی!
سـیـاوشــ
گاهی باید کسی باشد که فقط به حرفهای مفتت گوش دهد و بعد که حرفهایت تمام شد٬دست روی شانه ات بگذارد و بگوید چایی میخوری؟
سـیـاوشــ
تو که باختی، منم باختم! کی برده پس؟