سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
بخند... بخند... بخند که دنیا به من میخنده
سـیـاوشــ
شاعر شدهام... هي ميخواهم از چشمانت بنويسم!
سـیـاوشــ
یه کوله پشتی... یه چندتا نون... پنیر و گوجه و خیار... فلاکس چایی... سیگار... من و تو... یه روز ساده...
سـیـاوشــ
هدفون تو گوشش و چراغ اتاق خاموش ؛ باز تا خود صبح به سقف نگاه کرد ؛ مث همیشه
سـیـاوشــ
این آنلاینهایی که میزنه اینجا مال همون لحظه نیست... مخصوصاً نصف شب که اینجا خلوت میشه آواتار یکی اینجا بود دلیل بر بودنش نیست... شاید بنده خدا 2-3 ساعت پیش اینجا بوده
سردردهای من
"دو" رو من میگم، "ست" رو تو بگو... اینجوری پا به پای هم همیشه با هم جلو میریم
سـیـاوشــ
نفر آخر همیشه یا خوشبخترینه یا بدبخترینه ، حد وسط نداره
سردردهای من
بقدری عمل بینی متداول شده که دیگه ملت شاکی میشن حتی که چرا اگه یکی که بینیش یکم مشکل داره عمل نمیکنه! طلبکارن حتی!
سـیـاوشــ
پاییز جان بیخود خوشحال نباش، درسته از تابستون مسخره تر نیستی ولی تو هم فقط اسمی... همچنان منتظر زمستون میمونیم