سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سردردهای من
این و یادت باشه؛ همیشه رفتن دست خودته! ؛ ولی برگشتن نه؛ پس موقع رفتن خوب فکراتو بکن!
سردردهای من
مثل شلاق به روحم بود... اون موقع هایی که دوستت دارم هایت برای من بود، آغوشت برای دیگری
سردردهای من
یکی بود... یکی دیگه هم بود... ولی پیش این یکی نبود... همین شد که گفتن یکی بود، یکی نبود
سـیـاوشــ
صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد ; .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..! در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورد و می تراشد،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان و نه می توان جایی بیان کرد.
سـیـاوشــ
اگه خدا تو اون دنیا بهشت را نصیبم نکنه، شکایتى ندارم... همین که تو رو تو این دنیا بهم بده، کفایت مىکنه
بازی با کلمات و دِل واژه ...
و به رغم این همه گرما... کوچ می کنم به تابستان آغوشت!