دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سـیـاوشــ

سـیـاوشــ
مرد - مجرد
امتیاز: 3243

دنبال‌شدگان

(67 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(642 کاربر)

گروه‌ها

(30 گروه)

بازدید

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

فردا داره به ما لبخند میزنه...

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

مثل لواشك ِ آلوی ِ سرخ ِ ترش ِ آبداری!

استقلال
استقلال

سومين بازى بدون گل... بدون برد... و با روحيه خراب راهى تايلند ميشيم... هيچ حرفى ندارم بزنم

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

قلعه‌نوعی رو تو تلویزیون میدیدید؟ من تو خونه از اون بدتر بالا پایین میپریدم، میکوبیدم رو پام، دیوار، میز، همه چی خلاصه

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

چیه نگاه میکنی مارو آبجی یه جوری؟ ندیده بودی کسی بخوره چایی یه قوری؟

سردردهای من
سردردهای من

دل‌تنگ‌ی ، دل‌تنگ

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

یه سیصد و پنجاه تومن پول داشتم یه هارد اکسترنال میخریدم هــی

سردردهای من
سردردهای من

دو حالت داره يا چيزی رو که هستی رو خيلی دوست داری ولي بقيه ازت متنفرن... يا ازچيزی که هستی بدت مياد ولی بقيه دوستت دارن

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

دیشب تا 4، الانم دارم رو خرید آنلاین کار میکنم... آماده شده فقط باید بهش هی یوزر و پسورد بسازم بدم که تحویل ملت بده

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

اوج اهمیتش رو باید بفهمه دیگه! چایی نخورده اومدم راجب دیشب حرف بزنیم...!

سردردهای من
سردردهای من

تو ذات مردهاست که یه وقت‌هایی حتی عزیزترین آدم زندگیشون هم نمیتونه کاری کنه! فقط باید یکم تنها باشن! همین

این ارسال را بازنشر کرده است.
سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

صبحی که نکوست... از مشتری اول وقتش پیداست

سردردهای من
سردردهای من

سال سوم راهنمای، صبح یکی از روزهای سرد و بارانی زمستان، منوچهر محمدی دبیر ریاضی وارد کلاس شد برخلاف روزهای معمول کنار پنجره ایستاد پنجره را باز کرد به بیرون خیره شد در همان حال نفس عمیقی کشید و گفت: «میدونید تنها جایی که حتما آرزوی آدم برآورده میشه کجاس؟» بعد از چند دقیقه در سکوت نامتعارف کلاس گفت «در حال غرق شدن» ... غرق شدن در آب ، یا در قسمت های عمیق زندگی فرقی ندارد غرق شدن به خودی ِ خود ترسناک است، با گذشت زمان امیدت کم کم سرد می‌شود اما همچنان زنده است با تمام وجود دست هایت را به سمت بالا می‌گیری و منتظر دستی هستی که دستت را بگیرد اما وقتی که دستت را کسی بگیرد امید زنده میشود ، جانی تازه میگیرد بر ترس غلبه می کند،بر تو شروع به وزیدن میکند سخت است دوباره زنده شدن برای کسی که مرگ را تا حدی قبول کرده است ترس برای از پا درآوردن آدم تنها یک رقیب دارد، امید بیش از حد اما اگر این دست نیمه راه دستت را ول کند و تو دوباره شروع به غرق شدن کنی این بار امید کاملا میمیرد و تو در حال غرق شدن «آرزوی مرگ» می کنی این آرزو برآورده می شود و از آن به بعد بدون آنکه بخواهی هر روز میمیری

سردردهای من
d1.jpg سردردهای من

وقتی