سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
طی تماسی که الان داشتم بابامینا تصمیم گرفتن جمعه بیان...
سـیـاوشــ
یه سیگار دیگه مونده تا خالی شدن از درد...
سـیـاوشــ
با یه شکلات تلخ که شیرین دهنو میکنه آخرش... پس مهم نیست اونا حرفای تو چی میشنون...
سـیـاوشــ
جیب همسایه پره... خاویارشون چون بوش خوبه منم دوس دارم، نمیگم نه... ولی همیشه اونی برد که خوب تونست... کرد شوت توپش
سـیـاوشــ
همه چی تقصیر دست پیشست... د قانع باش به ته دیگه... کتلته، املته... اصن دور همی می ارزه به کروته
سـیـاوشــ
صبح زنگ زده بودم حال مامان رو بپرسم، بابا گفت رفتن سراب و سر زمین... الان زنگ زد... به زور خودم و نگهداشتم بغض پشت تلفن نترکه... هی میگفتم خداحافظ! هی مامان حرف میزد
سـیـاوشــ
سیگار و اشک... سیگار و اشک... سیگار و اشک
سـیـاوشــ
هم بازیهات... هم سن و سالات... پایههات کجان؟ ... همه رفتند! حالا من تک و تنها موندم