سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
حوای من باش، تا من آدمت باشم...!
سـیـاوشــ
میگه زمین یه مدرسه است... نگاتیو عکسها زیاد میشن قیچی... نیمکتها کهنه میشن و سر همون صف آدمهای پارسال واینمیسن...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تهیازبودنت... پرازنبودنت...
سـیـاوشــ
همین که تو حضورت را می ریزی در زندگیم، روزها می شوند آرام، بی دغدغه و دوست داشتنی، نفس هایت که می خورد به روزهایم، زندگیم می شود همرنگ نفس هایت و من زنده می شوم، جان می گیرم و دلم میخواهد تا آخرین نفس هایم زندگی کنم
سـیـاوشــ
برای هرکس به اندازه ی لیاقتش از خودتون مایه بذارید ، کاش بفهمم
سـیـاوشــ
وقتی بهت میگه تو حرف نداری...
سـیـاوشــ
آقامون بهرام میگه... من یه عقرب دارم که اسمش زبونه... اگه نیش نخوردی حتماً حسش نبوده
سـیـاوشــ
جواب نمیده...! و نگران میشی