سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
سایه ِ محو ِ دو نفر در مهتاب... من و تو
سـیـاوشــ
پنداري رهاييِ ميان يك دريا آب و آسمان است؛ چشمها!
سـیـاوشــ
توفاني از ستاره و شبنم به پابوس اند برای چون تویی در راه!
سـیـاوشــ
از شدت زيبايي چشمهاش؛ آينه ترك برداشت!
سـیـاوشــ
نگاه تو؛ لرزه به اندام سيب انداخت؛ تا فرق سر نيوتن؛ تا كشف راز جاذبهي زمين!
سـیـاوشــ
نفر اول : فکر میکردم تو با بقیه فرق داری ... نفر دوم : فرق تو با بقیه همین بود.