سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
شبیه ِ اینروزهای ِ چشمهای ِتو خستهام!
سـیـاوشــ
زخم بالش خوب شد ولی پرنده بی خیال رفتن شد
سـیـاوشــ
شبیه ِ جمعه شدهای... تعطیل ِ تعطیل!
سـیـاوشــ
فتیلهپیچ میکند همه را با زبان!
سـیـاوشــ
شهر من گم شده است از یابنده تقاضا می شود بندازد توی صندوق پست!
سـیـاوشــ
یخبندان ِ بدی شده ، نیاز ِ اضطراری به آغوشت!
سـیـاوشــ
سهم من از دلتنگیها تمنای یک استکان چای از قهوه چی!
سـیـاوشــ
سبک شدهای... سبکسر، سبک مغز!
سـیـاوشــ
اگه دزدی حرومه پس چرا تو هی نگاتو از من میدزدی؟!
سـیـاوشــ
در اندرونی ِ من خستهدل ندانم کیست!
سـیـاوشــ
دردها تقسیم شد میان ِ دستها!