باران
وااااااااااااااااااااااااااااااااااي بلاخره درست شد دنبالرم....سلااااااااااااااااااااااااااااام
احمد رضا
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند
احمد رضا
مدارا نکردی با دلواپسی هام..................................

15 سال و 2 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 6 دقيقه قبل
15 سال و 2 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبل
15 سال و 2 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایل
15 سال و 2 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبل