پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.............. سلامتی همه پدرا ......................
دوباره دختر پائيز لباس طلائيش را می پوشد و دامن کشان می آيد، آنقدر طنازی می کند که گاهی اشکِ ابرها را در می آورد، گاهی می رقصد و گاه دلش به قدر يک آسمان مي گيرد... پاییز می آیی و دوباره مرا غم میگیرد...
چه بی پــَـــــــــرواااا دلـــــــــم آغوشِ ممــــــــــنوعه ای را میخــــــواهد.. که ...تنـــــــــــها شرعی بودنش را من مـــــــیدانم.. و... دلــــــم... و... تــــــــــو...
حالا من توی دوره عضو نبودم ولی خداییش بچه ها خیلی با هم دوستن ... حالا شلاید دوستان یکم گروهی دارن عمل میکنن که این هم یه راه حل هایی داره که دارم روش فکر میکنم که بچه هارواز این گروه گروه بودن بیرون بیارم ....
#دنبالر دلم تنگ شده.دلم تنگ شده واسه روزای شلوغت،واسه اون روزای گرم تو ماه رمضون که بچه ها بازم اینجا جمع بودن ُ با انرژی پست میذاشتن.واسه اون روزایی که ترجیح میدادم اینجا باشم و نرم گردش چون بهم خوش میگذشت وقتی با تو بودم.... خلاصه اینکه #دنبالر دلم تنگه...