احمد رضا
زنگ زدم اداره برق میگم دو روزه برقمون قطعه میگه میخواهید یکی رو بفرستم؟
میگم پـَـ نــه پــ زنگ زدم تشکر از بابت قبض های قشنگتون
احمد رضا
مامانه ساعت 7 صبح میآد بالای سرپسرش میگه: رضاجون بلند شو باید بری مدرسه دیرمیشه. رضا از زیر پتو میگه: نه من نمی خوام برم مدرسه اونجا هیچکس منو دوست نداره، بچه ها باهام بدن، معلما ازم متنفرن، حتی فراش مدرسه هم سایه ام با تیر میزنه. مامانه میگه: آخه رضا جون نمیشه که نری مدرسه آخه ناسلامتی تو مدیر مدرسه ای!
احمد رضا
اگر شما با دوست دختر خودتون ازدواج نکنید ، مجبورید با دوست دختر دیگران ازدواج کنید
احمد رضا
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند واندکی سکوت...... حسین پناهی
احمد رضا
در دسترس نباشی بهــــتر است تا مـــــــن پشت خــــط باشم و تو با دیگری
احمد رضا
لیوان چای روی میز در انتظار یک بوسه است ، نه تو می آیی و نه او گرم می ماند . چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ... ؟
احمد رضا
آیا می دانید؟؟؟؟؟ که الاغهای امامزاده داود را ساعتی 20 هزار تومان کرایه میدهند، اما حقالتدریس استادیار در ایران ساعتی 10 هزار تومان است
احمد رضا
هیچ وقت گریه کردن آدمها رو از این زاویه قضاوت کردید؟ مردم گریه میکنند نه به خاطر اینکه ضعیف هستند بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند ....
احمد رضا
اون قدیما می گفتند همه چیز با یک نگاه شروع شد حالا باید بگن همه چیز با یه لایک شروع شد
احمد رضا
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند
کارت عالی بود....
15 سال و 2 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلmer30
15 سال و 2 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبل