احمد رضا
يک پسر با يک نگاه از دختر خوشش مي اييد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي که زندگيشو پاي عشقش مي ذاره ...
اما دختر باور نمي کنه ...
چون يک چيزهايي ديده و شنيده ...
...تا دختر مياد پسر رو باور کنه پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يکي ديگه ...
بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ....
اينجاست که ميگه :
حدسم درست بود و اشتباهي رو مي کنه قبلا کرده بود و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تکرار ميشه
احمد رضا
بعضی ها عزت پذیر نیستند, ذاتا خاک بر سرند ... !!!
احمد رضا
"يکي بود يکي نبود"اين داستان زندگي ماست.هميشه همين بوده:"يکي بود يکي نبود".در اذهان شرقي مان نمي گنجد "با هم بودن"،"با هم ساختن". براي بودن يکي، بايد که ديگري نباشد.هيچ قصه گويي نيست که داستانش اين گونه آغاز شود که:"يکي بود، ديگري هم بود، همه با هم بودند ..." و ما اسير اين قصه کهن، براي بودن يکي ، يکي را نيست مي کنيم.از دارايي ، از آبرو ، از هستي انگار که بودنمان وابسته به "نبودن ديگري"ست
احمد رضا
توسط موبایل
بعلاوه خـــــــــــــدا#که باشی منهای هرچیزی زندگی میکنی.............
احمد رضا
توسط موبایل
ســــــــــــــــلام ......عیده همه مبارک .....چقد عید حال میده........
احمد رضا
زمان به من آموخت ...که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست .....و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ......