ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
اینترنت مجانی چه حالی میده
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
یهشايد ميان اين همه "نامردی"بايدشيطان را بستايم که دروغ
نگفت،جهنم رابجان خريد اما"تظاهر"به دوست داشتن آدم
نکرد...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
غمهایم انقدر قد کشیدند که رسیدند به کمرِ بابا... بابا کمرش شکست...!!! اما هنوز هم فقط یک هوا از خدا کوتاه تر است...!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
تصمیم گرفتم ام زین پس کفشهایم رابر "عکس" بپوشم،تا هر کسی خواست راه من را ادامه دهد به راه "راست" هدایت شود
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
انقدر مرا سرد كرد
از خودش...از عشق...
كه حالا به جاي دل بستن يخ بسته ام،
آهااي!!!!
روي احساسم پا نگذاريد، ليز ميخوريد!!!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت ولی به خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
چندی ست باردار اشکم امشب تو مرا زائو باش بگذار با تو بگریم شاید ، شادی آن دختر ملوس دوباره زاده شود استاد علی کیانی
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
آنقدر بیتابم
عاشقانه با تو بودم
حالا بیگانم
آنقدر سرمستم
که دلم را به یاد عشقت
بر همه بستم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
ای آسمان، به سوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه وبیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
حیف نون رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين خدا با ماست
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
جنگ که شروع شد، من سر زمینم بودم با تراکتور. جنگ که تموم شد برگشتم سر همون زمین،... بدون تراکتور! من از کسی توقعی ندارم. من حتی واسه خودم دفترچه بیمه هم نگرفتم! . . دیالوگ زیبای حبیب رضایی( عباس ) در آژانس شیشه ای!
نه علي با نيلو بودم
14 سال و 4 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلمیثم من که از خدامه شبم نیای خونه من راحت اینجوری
14 سال و 4 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلنيلو ببند
14 سال و 4 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلمیثم بمیر همونجا بمون
14 سال و 4 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلمن الان ميام ميكشمت
14 سال و 4 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبل