ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
آفتاب پنجره را میشناسد٬حتی اگر بسته باشد مهتاب به دیدارم می آید حتی اگر خسته باشد و دل هوای تو را دارد حتی اگر شکسته باشد .
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
اینجــــا ، عشــــق قنـــــدیـــــل می بنـــــدَد ، بــــا ایـــن واژه هــــای یَـــــخ زَده ! نگفتـــــه بــــودی دَمای ، نبودَنت زیر ِ صفر است . . . !
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
به جاده نگاه میکنم خیس انتظار توام یک قدم جلو میرم شاید زود تر بیای.. سایم خندش میگیره باز هم جاده با همون چشمای بی رمق نگام می کنه با خودم میگم امشب حتما میاد جاده بازهم نگام میکنه..........
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
راست گفتن عشق خوبان اتش است سخت می سو زاند اما دلکش است من کجا و ترک ان مهوش کجا دل کجا پرهیز از این اتش کجا شادمانم گر چه در این اتش است روز و شب می سوزم اما دلخوشم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
تعجب نکن... اگر شعر تازه ای... برای تو نمی نویسم...! هیچ مدادی... وقتی خیس می شود... نمی نویسد!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
سرنوشت ننوشت،گر نوشت بد نوشت... اما باور کن،سرنوشت را می توان از سر نوشت...! پس بیا بنویسیم سرنوشت مان را....
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
دیر گاهیست که تنها شده ام،قصه ی غربت صحرا شده ام،من که بی تاب شقایق بودم،همدم سردی یخ ها شده ام،کاش چشمان مرا خاک کنید،تانبینم که چه تنها شده ام.
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
در دفتر ذهنم زنده نگه داشته ام یاد تو را از خدا می طلبم زندگی شاد تو را...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
هرکی امد تو زندگیم می بردمش تا آسمون یه روز می شد رفیق راه فردا برام بلای جون هرچی که به سرم امد تقصیر هیچ کسی نبود هرچی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود هیچ کسی عاشقم نشد هیشکی سراغم نیومد جواب کار خودمه هرچی بلا سرم امد...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
قرارمان فصل انگور... شراب که شدم بیا... تو جام بیاور و من جان..
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
آتش از اندوه هجران بهتر است بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟ یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
برگ پاییزم لیک ، نه به زردی و پریشانی و سرگردانی من همان سبزه تنم که تجلی بلوغ عشقت نفس از من بگرفت ، زرد شدم ، افتادم با غزل ، رقص کنان به تمنای شکوهت تن به خاک آمیختمه