ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
امشب باز خود را در جایگاه متهم دیدم اتهام من خواهش یک نیاز از لحظه های ناب گشودن دریچه خیال به روی آرزوهای محال جستجوی نگاهی پر از احساس که واقعیت زندگی مرا تهدید میکرد و برای اثبات بی گناهی خود باید از دلدادگی میگفتم که ردیفی در قانون نداشت .!!!!!!!!!!!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
زیر باران... چشمانم را بستم و سر مست از دیدن لبخند تو در کوچه های دلتنگی و انتظار پرسه میزدم و... گوش می سپردم به آهنگی که مینواخت سمفونی فاصله ها را وچه تلخ .... و چه زیبا.... دستانم را بی اختیار رو به آسمان بردم و ... زیر لب دعا کردم که نه باران بایستد و... نه من به کوچه بن بست برسم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
الهی روزگارت آفتابی الهی شامگاهت ماهتابی الهی در همه دوران عمرت به قلب هرکه خواهی راه یابی .
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
الهی روزگارت آفتابی الهی شامگاهت ماهتابی الهی در همه دوران عمرت به قلب هرکه خواهی راه یابی .
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
غريب است دوست داشتن.
و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
دوست داشتن ظاهری تومثل قاصدکی هست سردرهوا
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
زندگی خاطره ای است
زندگی تکثیر ثروتی است به نام"محبت"
پس به محبت قسم:هیچ گاه فراموشت نخواهم کرد؛یاد تو همیشه در قلبم نشانگر خوبی و محبت های بی دریغ توست.../
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
یادها فراموش نخواهند شد،حتی به اجبار! و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
شیشه عمر من در دستت تند میروی تا دست دیگران به ان نرسد غافل از سنگی که پیش پای توست...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
خون را دوست دارم.... قرمز,قرمز است رنگ لبانت... که دگر از آن من نیست...!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
صداي چشمانت موسيقي بي كلامي ست كه هر دلي مي فهمد بلندتر نگاهم كن !
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
ميتوان با يك گليم كهنه شب را روز كرد ميتوان با هيچ ساخت ميتوان بر دفتر فردا نوشت محبت زیباترین هدیه ای است که میتوان به همدیگر تقدیم کرد پس بیایید محبت هایمان را به همدیگر عیدی بدهیم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
من .. اینجایم .. جایی در پشتِ پنجره .. و در سکوت به تماشایِ دلهایتان نشسته ام .. از دلم نمی روید .. از یاد نبرید مرا .. بگذارید دلم خوش باشد که در یادهای شما .. حسِ حضوری دارم ..
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
این صبح، این نسیم، این سفرهی مُهیا شدهی سبز، این من و این تو، همه شاهدند که چگونه دست و دل به هم گره خوردند … یکی شدند و یگانه. تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد، آمدی و آمدیم. اول فقط یک دلْدل بود. یک هوای نشستن و گفتن. یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن. یک هنوز باهمِ ساده. رفتیم و نشستیم، خواندیم و گریستیم. بعد یکصدا شدیم. همآواز و همبُغض و همگریه، همنَفس برای باز تا همیشه با هم بودن. برای یک قدمزدن رفیقانه، برای یک سلام نگفته، برای یک خلوتِ دلْخاص، برای یک دلِ سیر گریه کردن … برای همسفر همیشهی عشق … باران! باری ای عشق، اکنون و اینجا، هوای همیشهات را نمیخواهم … نشانی خانهات کجاست؟!
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
این اتاق من است وقتی وارد شدی آنقدر کوچک می شود که دیگر جایی برای نشستن باقی نخواهد ماند مگر در آغوش من