ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزان سرد است تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کا غذ م را نقش سرخ عشق می زند از تو و برای تو می نویسم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
چرا نوشتم برای تو در برگ تنهاییم نمی دانم! با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی من....... و داشتن توچون شمعی است تا پروانه شدن من
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
مهربانم اگر همه پنجره ها با من غريبه شوند هراسي نيست ! چشمهايت دريچه اي رو به طلوع آرزوهايم مي باشد
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
هنوز هم چون گذشته میلاد من چه غریب و محزون می آید و چه خاموشانه میرود
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
در میان تمام گل ها گلی خواستم که عطرش مرا سرمست کند و جلوه اش عاشق! باغبانی شدم، گل را پروردم، گل جوانه زد؛ رشد کرد؛ آنقدر رشد کرد که دیگر مرا ندید... گل من تمام حواسش پی آفتاب بود! آفتابگردان ِ من بیوفا بود...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور..... اما هر وقت گونه هایم خیس می شود ؛ می فهمم نه ضعیفم نه یک کودکم بلکه پُر از احساسم
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایت را مرهم هستم من از برم این قصه ی تنهایی را
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
از جومونگی بگم که شده سمبل رشادت........ایران واسش شده صندق تجارت...............yas #
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
دوست داشتنی ترین رابطه ها ;
رابطه هایی دو طرفه اند ..
یعنی هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش ..
هر دو خطر می کنند ..
هر دو وقت می گذارند ..
هزینه می کنند ..
هر دو برای یک لحظه بیشتر .. در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند ...
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
خجالت نکش مــــــرد سرت را بالا بياور . . . خجالت بايد آن بچه پولداري بکشد که هنوز پشت لبش درست سبز نشده ماشين پانصد ميليوني سوار مي شود و تو را با پوزخند مسخره مي کند خجالت بايد آن کسي بکشد که از کنار تو بي تفاوت رد مي شود و مي گويد حتما حقش بوده و عرضه زندگي نداشته خجالت را باید ما بکشیم ! تامين اجتماعي ، خدمات درماني ، هزار کوفت و زهر مار ، اينها همه چه ارزشي دارد وقتي تو اينگونه خجلي و در گوشه خيابان بدنبالي ايني که شب در سفرت نان خالي هم نيست
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم
اگـر....
دوست داشتـن را از تـو شروع نـمی کردم....
ℳEISAM✌sT⒝ .......☻
ای دهقــــان ِ فــــــداكار ؛ تو در روزگاری بزرگ شدی ، كه مردی برهنه شد ! تا زنان و كودكان زنده بمانند... امّا من در روزگاری نفس میكشم ، كه زنی برهنه میشود ! تا كودكش از گرسنگی نمیرد !!!