تعیین سطح در چهار بخش صورت می گیرد / پر کردن تعیین سطح به منزله ی پذیرش شروع کلاس و همکاری ست / اولین بخش در مورد کتاب هایی ست که می خانید / آخرین کتابی که خانده اید و سه کتاب که از نظر شما بهترین هستند / دومین بخش در مورد دو نویسنده ای که دوست می دارید و دلیل این انتخاب / سومین قسمت در مورد دو پست از بهترین پست های خودتان در دنبالر است / آخرین بخش یک اتود نوشتن است / با یکی از سه واژه ی شهر پارچه استراحت جملاتی بسازید و بنویسید / لطفن به ترتیب و تفکیک بنویسید / در یک کامنت تمامی موارد یاد شده را بنویسید / به کمک هم
*اینجا گویا همه کتابهای فلسفی و روانشناسی و رمانهای معروف میخونند، اما در پست ها و نوشته ها چیزی یا نشانه ای از تاثیرات اونها دیده نمیشه!!
انشالله که همه ی دوستان اینهایی رو که نوشته اند خوندند....
آقای مقامر خوشحال می شدیم گوشه چشمی داشتید و جواب ما رو هم میدادید..
رفیق دل انگیز، جواب سوالت در نوشته هام بود
توی مقدمه ی مفصل هم در موردش توضیح دادم
من کارم نوشتنه
به صورت تخصصی فقط مینیمال نمی نویسم
ولی روی مینیمال تمرکز خاصی دارم
مدتی هم داستان نویسی و مینیمال تدریس می کنم
دقیقا آینور...سواد که نداشته باشی و پرچمدار ندای حق هم باشی اساسی میزنی .........یا .........به دین و حکومت و مردم..بچه ها به حق نمایندگان بیسوادی داریم..نمیدونن پرچم رو باید به چه نحوی دست بگیرن...
سلام / اولین اتود برای دوستان / این نمونه ی خوبی ست برای این که قبل از آشنایی با مینیمال بنویسید و بعد از آموزش برای تان تفاوت قابل حس باشد / عکسی که می بینید را با دقت نگاه کنید: در هفده کلمه در موردش مطلب بنویسید / اولین جایزه را خودم می دهم: بهترین نوشته یک کتاب مینیمالیستی هدیه می گیرد // دوستان به نوشته های همدیگر با لایک کردن کامنت رای بدید
انگشتی که دکمه را فشار داد،دری که بسته شد،پخش ملودی آرام و صدای خوشامدگویی به طبقه چهارم حتا،هیچ تغییری در چهره ی مرد بوجود نیاورد.آینه ی آسانسور قامت مسافرش را در خود مرور کرد. مردی خشک و اتو کشیده ،با لباس رسمی و موهایی مرتب و روغن زده...
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...
الان که به نوشته خودم دوباره نگاه میکنم می بینم شاید بهتر باشه دو سه خط اولو حذف کنم نقش زیادی تو روایت قصه /البته اگه بشه اسمشو گذاشت قصه/ نداره
***
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...
سلام خورشید ...
سلام کیانا ... خوبی؟؟!! خب به سلامت فرزندم ...
سلام مانی جون ...
سلام علی بابا ...
درس چه فایده دارخ کیانا ؟؟!! حالا ما که این همه درس خوندم چطو شد ؟؟؟
کدوم الینا؟؟!!پروفایلم ؟؟؟

13 سال و 18 روز و 2 ساعت و 46 دقيقه قبل