روزگاری میگفتند : از #عشق ننویس ! و من #حرف ها داشتم برای #گفتن. . . بعد #زمانه#عوض شد , #حرف ها تمام , #چشمها خوابزده و #نگاه ها بردیوار سرد و یخ زده ی واقعیت ! حال میگویند : از #عشق بنویس. . . حرفی #ندارم برای #گفتن , #اشکی نمانده برای #ریختن , و #دلی که #خوش باشد . . .#امروز اما دست #واقعیت ها گلویم را سخت میفشارد
قراره ...فردا با بچه های کلاس بریم کوه. ....دخترا و پسرا...اینقد خوشحالم. .....هردفعه میریم با هم کوه خیلی خوش میگذره...و این رفتنامون....باعث شد خیلی از بچه ها باهم اشنا بشن...و ازدواج کنن...واسه خودمون....یه پا شدیم....اژانس ازدواج

13 سال و 18 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل