مونا(لامپ خاندان)
معلم پرسيد عشق چند بخشه؟
زود دستم رو بالا گرفتم گفتم:
يك بخش.
اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم
عشق 3 بخشه:
عطش ديدن تو.....
شوق با تو بودن.....
مونا(لامپ خاندان)
چه تلخ است
سرنوشتت...
وقتی لِه ات کرده
و هنوز هم
تو
لَه لَه میزنی
برایش!
مونا(لامپ خاندان)
شکست قلبم و مخم جوش خورد ! حق با همه بود !!
مونا(لامپ خاندان)
برای من این دنیا وارونه تر از آنی بود که با دستهایم راه بروم و همه چیز درست شود .. بی اراده به جایی آمدم که زندگی شبیه است به کابوسی که خارجی ها می بینند و آدم ها دانه های زنجیری که همدیگر را به اسارت کشیده اند .. احساس می کنم کبریتی بودم در دستان دختر کبریت فروش با اینکه خورشید را قورت دادم ..، انگار كه اینجا ، آدم ها فقط برای پر کردن گورها آمده اند ..!!
مونا(لامپ خاندان)
مردانــــگی نگاه پرهیبت کودکانه ات .... طـــــعنه به هیبت مردانه ام زد ...
مونا(لامپ خاندان)
بعد از "خدا حافظی" ،بر نگرد و عقب را نگاه نکن... بد دردرسری میشود این "آخرین نگاه"