مونا(لامپ خاندان)
همه می گویند: آفتابگردان عاشق خورشید است ... چقدر هم وفادار... اما هیچ کس نگفت: آسمان در غیاب خورشید چادر به سر می کند...
مونا(لامپ خاندان)
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
مونا(لامپ خاندان)
دیشب که بغض کرده بودم باز هم به خودم قول دادم من سلام میگویم و لبخند میزنم و قسم میخورم و میدانم عشق همین است به همین سادگی...
مونا(لامپ خاندان)
دیریست دستهای خیال من، تصویر تو را می کشند و اکنون در کوچه ای پرسه می زنم که کودکی ام را به امروز رسانده است.
مونا(لامپ خاندان)
روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته شما برایش اهمیت نداشته باشد چون میخواهد آینده شما باشد . . .
مونا(لامپ خاندان)
جابراي من گنجشك زياداست ولي...! به درختان خيابان توعادت دارم عادتم داده خيال تو،كه يادم باشد ياد من هم نكني بازبه يادت باشم!
مونا(لامپ خاندان)
مـن نـه به راز و افسـون گل سـرخ ِ "سهرابـم" نـه به دوسـت داشتنـی بـودن گل سـرخ ِ"شـازده کوچولـو" خـودم هستـم برای دلِ خـودم! غـریبِ قـریب مسـافر راهـی مبـهم چشـم انتـظار ... گاه خسـته و پژمـرده از هیـاهوی روزگـار خـط خـطی هایی میکنم...