تو برنامه 90 ...............- فتح الله زاده: من صدای شما رو نمیشنوم آقای فردوسی پور! .........+ فردوسی پور : الان صدای منو نمیشنوین؟ - فتح الله زاده :خیر ... + فردوسی پور
صبح لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده 5 دقیقه اول خونواده 5 دقیقه دوم خونواده 1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟ من : نه 3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟ من : نه اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟ من : نه چطور ؟ یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟ من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم بابام : مطمئنی طوری نشده ؟ مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟ مرددخترت معتاد شده..... من : :0 بابام : حالت خوبه عزیزم؟. هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم الانم تو دنبالرم هستم. داستان داریم ما با بابا مامانمون....والا
امشب بارون اومد و من غمگین تر شدم همیشه رابطه خوبی با بارون داشتم وقتی میبارید منم میرفتم زیرش خیس خیس میشدم گاهی وقتا هم منم باهاش گریه میکردم ولی الان اشکام خشک شده فقط دلم میگیره... همین دیگه گریم نمیگیره ..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........

14 سال و 1 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلولش کن برو پست بالایی
14 سال و 1 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلهمممممم؟؟!!!!!!!!
14 سال و 1 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 45 دقيقه قبلbimarestan bud
14 سال و 1 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 3 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 2 دقيقه قبل