عصر با خواهرشوهرم بیرون بودم ی اقای جنتلمن باشخصیت با زانتیا اومد جلومون پارک کرد که بره توی مغازه.توی دلم گفتم چه اقای باشخصیتی پیاده شد از این بیژامه راه راههای ابی پوشیده بود من خواهر شوهرم اقاهه
@:) لطفأ لبخند بزنيد :) گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید ...
ایول
12 سال و 11 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبل