tandis
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم تو پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو بار دیگر تو ...
tandis
تو در من آن تب گرمی که آبم میکند کم کم... نگاهت همچو مستی ها خرابم میکند کم کم... منم آن کهنه دیواری ، به جا از قلعه های سنگ... که باد و آفتاب آخر خرابم میکند کم کم...
tandis
مـــرا یک شــب تحمل کن که تا باور کنـی ای دوست ، چگونـه با جنون خود مـدارا میکنم هـر شــب! ...
tandis
هنوز در به در کوچه های خاطره ام هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو در انحصار غم عشق در محاصره ام ...