زانو ها را جمع می کنم... سعی دارم بفهمم خدا دقیقا ان موقع کجا بود که ندید انقدر خالصانه خواستن را...بی پسوند و پیشوند..بی هیچ اضافه... هم را واقعا برای خود هم می خواستیم..نه پول این وسط بود نه ماشین نه شرایط نه ظاهر نه تیپ..هیچی..هیچی..
@♥♥ دنيا ♥♥ گاهگاهی که دلم میگیرد با خودم میگویم: به کجا باید رفت. به که باید پیوست. به که باید دل بست. به دیاری که پر دیوار است. به امینی که امانت خوار است. یا به افسانه دوست؟ ...گریه ام میگیرد.