♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
مي گفتي که دوستم داري،به تعداد قطره هاي باراني که بر صورتت مي ريزد. و من نيز دوستت دارم،بدون توجه به چتري که.... روي سرت گرفته اي!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
بگذراز ني من حکايت ميکنم و ز جداييها شکايت ميکنم ني کجاي اين نکته ها آموخته ني کجا داند نيستان سوخته بشنو از من بهترين راوي منم راست خواهي هم ني و هم ني زنم نشنو از ني ...ني نواي بي نواست بشنو از دل دل حريم کبرياست ني بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه داور شود
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
زندگي مي گويد سهم تو تنها درد و اشک است مي گويد سرنوشت تو را با اشک رقم زده ايم و تو را با درد آميخته ايم . مي گويد تو از جنس باراني اما نمي دانم چرا هميشه دلم بارام مي خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در ميان قطرات باران پنهان شود . زندگي به من آموخت که هيچ چيز و هيچ کس نيستم و تنها بايد مطيع يکتا خالق هستي باشم . آري ! زندگي به من آموخت که بسوزم و با زندگيم بسازم پس لب از لب باز نمي کنم و مي سوزم و مي سازم ، آري سوختن ، هيچ نگفتن ، هنر است و تنها مي گويم
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد؛ از خود در او دميد. و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. سالياني ست که ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد . زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد؛ عاشق مي شود. ليلي نام تمام دختران زمين است؛ نام ديگر انسان
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
تصوري داشتم ... خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم در هر قسمت 2 جاي پا ديدم يكي متعلق به من و ديگري به خدا وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن نگاه كردم ديدم كه چندين زمان در زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست دريافتم كه اين در سخت ترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
نمی دانم چه در سر دارم امشب زدم بر سیم آخر دیگر امشب زآهم صد هزاران ناله خیزد بیابان در بیابان لاله خیزد ۩ زموج ناله ام عرش الهی شود در بحر حیرت همچو ماهی اگر آه می کشم طوفان برآید امان از آتشی کز جان برآید ۩ بسوزاند زمین و آسمان را نگه دارد تکاپوی زمان را یکی گوید سرا پا عیب دارم یکی گویدزبا از غیب دارم ۩ نمی دانم چه هستم هر چه هستم قلم چون تیغ می رقصد به دستم نه دعبل نه پرزتک نه کمیتم ولیکن خاک پای اهل بیتم
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
شب بود باران بود من بودم تو بودی شب بود و سیاهی ماه وجود تو کوچه ها را مهتابی کرده بود من بودم و دنیایی دلواپسی اما تو با بودنت آرامش را به من هدیه کرده بودی من بودم و تو و یه دنیا حرفه نگفنه تو بودی و شوق ماندن و قمری هایی که بر دستانت لانه بسته بودند من بودم و چشمانت چشمانت بودند و این زائر خسته که سالهاست شوق زیارتش را در سر دارد من بودم و دستهایت دستهایت بود و هزاران پرنده ی آواره شب است و باران و من پشت پنجره به انتظار دیدن تو به انتظار دیدار دوباره ات و یک بغل ستاره و یک سبد لبخند و چند شاخه گل سرخ ...و ...شبی دیگر از هزارویک شب هایمان.....
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
من در این نقطه دور در بلاتکلیفی درکش وقوس خیالی جانکاه به افق چشم بدوزم تا کی ؟ بی سبب منتظر معجزه ام بی ثمر دیده بر این راه کبود می روم در پی تو سال ها آمد و رفت بارها من دیدم کوچ مرغان غزلخوان چمن سفر چلچله ها کوچ برف از دل کوهسار بلند کوچ هر فصلی را ...لیک یاد تو زدل کوچ نکرد...
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט و پـ ــایمـ را بــہ پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ …! مـ ــט لـ ـج ایـ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ تـ♥ــو نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ ــ
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
هر روز برای امدنت منتظرم کنار پنجره ای که رو به راه توست همان راهی که نیمه ی یک شب تاریکی را شکافتی و چون ماه بر من تابیدی نقش انگشتان انتظارم بر روی شیشه ها مانده و رد پایی از تو که کنار نقش انگشتانم جا مانده است وقتی نیستی پنجره ها هم انتظارت را میکشند انگار آن ها هم عاشق شده اند که اینقدر بی صبر و قرار چشم از راهت بر نمیدارند ....کی میشود که بیایی