♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
از همان روزی که دروغ گفتی، بعد رفتنم سیگـــــاری شدی . . . من ِ ســـــــــــاده عاشق ِ این هدیه ات شدم !! من نیز تنهـــــــایم . . . کنج دیوار . . . سیگـــــــــار پشت سیگــــــــــــار . . . و از تو لبریزم . . .!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
تو را ترک کرده ام ! خلاصه خیلی فرق کرده ام با روز آخرین دیدار ! دیگر حتی با احتیاط بیشتری دل می بندم ! اما الان حس خوبی دارم از نبودنت ! شبیه دست فروبردن در جیب گرم پالتوی پارسال و پیدا کردن یک نخ سیگار . . .
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
وقتی تو خیابون پشت سر هم سیگار دود میکنم ، همه یجوری نگام میکنن و میگن : جوون حیف شدش ، ولی روزی که داشتم زار زار گریه میکردم، ینفرم با خودش نگفت : طفلی چی میکشه با غمش . . .
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
طعم تلخ سیگارو دوست دارم تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همو می بینیم تلخ مثل نبودنت . . . !
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
سیگاری روشن میکنم و به خاموش بودنم فکر میکنم کام عمیق همراه آهی کوتاه… بیرون میدم دودش رو کمرنگ میشه… مثل خودم . . . نفسم میگیره از زندگی اجباری…
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم ،مثل بارون بارید… با گریه قسمم داد “توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن” صداش توگوشمه هنوز ! اما من هنوزم که هنوزه دارم میکشم… آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی رفت
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
سکوت کن دلم !... این جا سکوت, اجباری ست اگر چه حرف و غزل در نگاهمان جاری ست... همیشه عشق, برایم سکوت و ابهام است... شبیه دیدن او بین خواب و بیداری ست... چه قدر پیر شدم... با مرور خاطره ها... به ذهن خاطره هایم, سکوت غمباری ست... دلم شکست و غزل مرد... اه, ای مردم ! چه قدر طعنه و زخم زبانتان کاری ست!... اگر چه حرف و غزل نا تمام مانده... ولی... سکوت کن دلم! این جا سکوت اجباری ست
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
کلاغ پر؟!!! نه!... کلاغ را بگذاریم برای آخر ... نگاهت پر....خاطراتت هم پر...صدایت هم پر.... کلاغ پر؟!!!!! نه ....!کلاغ را بگذاریم برای آخر... جوانیم پر...خاطراتم پر...من هم... پر.... حالا تو ماندای و کلاغی که هیچ وقت به خانه اش نرسید...
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
شاید سالها بعد... ... در گذر جاده ها ... ...بی تفاوت از کنار هم بگذریم ... ...و ... ...بگوییم ... ...چقد شبیه خاطراتم بود... ... این غریبه ...
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
تنها تر از خدا شدم ! ثابت می کنم ؟! نه پدرم گریه می کند ! نه مادرم زاری می کند ! وقتی بدانند هر لحظه ام را !؟ به فکر هم آغوشی دیگر گذراندم ! که برای تنها نبودنم التماس کنم ! که باکره ایم را در آغوش دیگری انداختم !؟ که مادرم ناپاک تر از کفش هایت شدم ! که عشقم هر لحظه دختری را به رخم کشد ! که پدرم برایت رفتم که بزرگ شوم ... ؟! رفتم که کسی شوم ...!؟ هه شدم ... نگو... نپرس ... شدم...؟! تنها تر از خدا شدم ...؟!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
پیراهن خیس ابر تن پوش من است
صد باغ تبر خورده در آغوش من است
این زندگی کبود این تلخ بنفش
زخمی است که سالهاست بر دوش من است . . .
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
ما ""مـــرد"" هستیم! دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!!! صورتمان ته ریشى دارد!!! قلبمان به وسعـــتِ دریــــا! جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرویم و سیـــــگار دود میــــکنیم!!! ... ... ... ... ما با همــــان دستان پهن و زبرتورا نوازش میکنیم!!! با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسیم و تو آرامــــ میشوى!!! آنقــــدر مارا نامــــرد ""نخوان""!!! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش مان را""نسنج""!!! فقط به ما ""نــــخ بده"" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!!! فقــــط با ما""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزیم