ســــــــــام
سیگارها معتادِ انگشت هایم شده اند و دستانم متورم از خونی که شب و روز درمن بالا و پایین می رود و نمی فهمد درد این روح از کجاست؟!
ســــــــــام
شنیدن "هرجـــــورراحتی"می تونه ازسیلی دردناکترباشه....!!!
ســــــــــام
♥●•٠·˙ الهی ... گاهی ... یه نگاهی... فقط همین........ زیاد که نیست ♥●•٠
ســــــــــام
کمی قهوه ,کمی دود یک سیگار بر لب تو می گذارم دستانم بر گردن تو خودم را بر تخت می اندازم نعره می زنم شب, تاریکی, سیگار, قهوه به مسخره مان گرفته اند این صحنه عاشقانه نمی شود...!
ســــــــــام
اشکهایت را با دستان خودت پاک کن کسی آنها را پاک نخواهد کرد
ســــــــــام
بچه ها خدائئیش خوش عکس نیست حاجی...................
ســــــــــام
سخت است همزيستي دائم با کساني که دغدغه هايت را نمي فهمند اما عزيزان تو اند....
ســــــــــام
چه حرف بی ربطی است که مـــــرد گریـه نمی کند گاهی آن قدر بغـض داری که فقـــط باید مرد باشی تا بتــــوانی گــــریه کنـی
ســــــــــام
من اینجا دلم سختـــــــ معجزه میخواهد و تو انگار..... معجزه هایتـــــ را گذاشته ای برای روز مبــــــــادا !! برای من هرروز بـــــــــی تو روز مباداستـــــ !...