ســــــــــام
دلــــــــم را احساســـــ م را باورهایم را و هزران چیــــــــــــز دیگر را میتوانم آرام میکنم لامصبــــــــــ با این دوستـــــــــ داشتن م چه کنم ....
ســــــــــام
دوست دارم يک شبه هفتاد سال پير شوم ! در کنار خياباني بايستم … تو مرا بي آنکه بشناسي از ازدحام تلخ خيابان عبور دهي … هفتاد سال پير شدن يک شبه به حس گرمي دستهاي تو هنگامي که مرا عبور ميدهي بي آنکه بشناسي، مي ارزد … زندگي سخت ترين راه خودکشي است ..!
ســــــــــام
جامعه ای قطعا دچار زوال است که مردمان در آن همواره تصور میکنند دیروزی که گذشت از فردایی که نیامده بهتر بوده است
ســــــــــام
تنها یک روز است که نیستی ولی خانه را خاک گرفته
ســــــــــام
تنها یک روز است که نیستی ولی خانه را خاک گرفته
ســــــــــام
یک عمر به ما گفتند : بی بند و بار نباشید.. بی بند و باری ، بد است... تازه فهمیده ایم ، تمام ِ این مدت از ما می خواسته اند ، که همیشه ، "بندی" به پایمان باشد و "باری "بر دوشمان !!
ســــــــــام
چه کسی غمگین تر است؟ ! آنکه می رود ... یا آنکه می ماند ؟ هیچکس از دل دیگری خبر ندارد ...!
ســــــــــام
حالم عوض میشه حرف تو که باشه/اسم تو بارونه عطر تو همراشه/اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست/کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست
ســــــــــام
من باز هم می نویسم.. چه کار به حرف مردم دارم! زندگی من همین است.. شب که می شود سیگاری روشن می کنم عاشقانه ای می نویسم خیره می شوم به عکست و با خودم فکر می کنم: مگر می شود تو را دوست نداشت...!!!
ســــــــــام
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم شکایت کنم از تنهایی خویش
ســــــــــام
از خــــــــــدا خواستــم دشمن هايـــــــم را از من دور كند همـــــــــــــــه ي دوستانــــــــــــــــــــــم را از دست دادم..
ســــــــــام
اگه کفشت پات رو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی، دیگه در مورد آزادی شعار نده !