ســــــــــام
رویاهایم را امشب می گذارم دم در...بیچاره رفتگر...
ســــــــــام
کسی با سکوتش فریادم را سنگسار کرد ...! میان حنجره ام هزار عاشقانه سوگوارند. ..
ســــــــــام
هر چند امیدی به وصال تو ندارم ... یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم ... ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی ... در آینه ی چشم زلال تو ندارم ... !
ســــــــــام
هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست خواب می دیدی ....
ســــــــــام
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی , اما حال که به آن دعوت شده ای ,تا میتوانی زیبا برقص
ســــــــــام
چه غمگنانه است ... وقتی در باران ... به تو چتر تعارف می کنند ... !
ســــــــــام
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته ات گفتم که... وقتی سراغت را میگیرند، شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت..
ســــــــــام
میترسم ... باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی ... از آن روزی که رفتهای ،من عقدهی باران دارم … !
ســــــــــام
چقدر زجر دارد !.. که اینهمه آدم .. همنام تو اند..! حالا هر کسی، هر کجا .. عزیز دلش را صدا کند !.. من ناخواسته .. به یاد " تو " می افتم.
ســــــــــام
سالهاســــت عبور کرده ام از خویش . . یادم بـ ــخـ ـ ــ یــر . . !
ســــــــــام
گاهي ميتوانيم براي كسي كه دوستش داريم چند سطر سكوت يادگار بگذاريم ! تا هروقت دلتنگـــــمان شد آنرا هر طوريكه خواست براي خود مـــــعنا كند . .
ســــــــــام
بــزرگ تــرین اشــتبــآهــم این بــود کــه التمــآس کردم بمـآنی ! نمی ارزیــد ، دیــر فهمــیدمـ .