ســــــــــام
غروب شد خورشید رفت آفتابگردون دنبال خورشید می گشت ستاره ای چشمک زد آفتابگردون سرشو پائین انداخت ! گلها هرگز خیانت نمی کنند..
ســــــــــام
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب . . .
ســــــــــام
به این می گن رفاقت.............
ســــــــــام
مادر بزرگم تو جنگ جهانی مشاور هیتلر بود...............
ســــــــــام
امشب می خوام مست بشم عاشق یک دست بشم..............
ســــــــــام
گاهی خدا درها رو میبنده و پنچره ها رو قفل می کنه آزرده نباش حتما بیرون طوفانه
ســــــــــام
مرا به ذهنت نه،به دلت بسپار! من از گم شدن در جاهای شلوغ ...میترسم ...
ســــــــــام
شنیدین میگن میون اسمون زمین گیر کردم این همونه....................
ســــــــــام
...قلبم را عصب کشی کرده ام دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد . . .
ســــــــــام
تو با دل تنگی های من ...تو با این جاده هم دستی ...تظاهر کن ازم دوری... تظاهر میکنم هستی...
ســــــــــام
باران که می بارد ... تمام کوچه های شهر... پر از فریاد من است... که می گویم: من تنها نیستم... تنها منتظرم...
ســــــــــام
نام تو رازی نوشته بر بال پروانه هاست ، گلها همه به نام تو مشهورند ، آیینه های از انعکاس نام تو می خندند و من تنها برای تو می گویم ، زندگی کن تا زنده بمانم
ســــــــــام
تو به من گفتی برو! تو به من گفتی نمون ! چه بهونه گیر شدی تازگیها ! مگه عشقت از سرم میره به این سادگیها !
ســــــــــام
روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه... چند ورق کاغذ ویک دونه قلم همیشه یار منه... کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه... سرحال از اینکه آزاد شدن... نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن... دیگه بیداری شب عادتمه... همدم سکوت وتنهایی من تیک تیک ساعتمه...