ینی من اینقد خوش شانس بودم خودم خبر نداشتم؟امروز سر کلاس اومدم اس ام اس بدم همینجوری در حال نوشتن داشتم آروم گوشیمو از جیبم میکشیدم بیرون ک ی دفه گفت تـَــــــــــرقاز تو جیبم شوت شد زیر میز معلممنم دقیقا همینجوری مونده بودم چ جوری برم بیارمشک ی دفه دیدم خود معلمم دست کرد گوشیمو بزداشت گذاشت تو جیبشاخر کلاس رفتم پیشش میگم:استـــادمیگ نمیدم برومن: استاد؟ اون:من : اوکی پس باشه مال خودت فقط اس ام اسامو باز نکن اهنگم میزاری صداشو کم کن- از رمانمم نخون ب دردت نمیخورن،-اها راستی تو عکسامم نرو شخصیهدهنش باز موند بیچارهاومدم برم گف:نخواستم بابا بیا ببرشو من
بچه ها درست حسابي جواب اس دق لوله يي ها رو بدين من با گوشيم نميتونم بمونم-با سيستم بودم يه جوري جوابشونو ميدادم كه برن تو اون گروه ده بيس نفرشون و ديگه بيرون نيان ازش ) بعدا ميام ببينم چه كردنيا-فعلا
جاداره ازونایی ک بهم تولدمو تبریک گفتن و روح و عمه مو شاد کردن تشکر کنم خیلی ممنون از لطفطونتا حالا اینقد بهم تبریک نگفتناصا تو خونه ندونستن تولدمهقضیه بر میگرده ب همون سر راهی بودن اینااواااااااااااا خاک بر سرم تا ی سال دیگه تولدم نمیشه ای خدافداتون