tohid
یه بار هم آشپزی می کردیم برنجمون ری کرد و قد کشید...انقدر قد کشید که مردی شد واس خودش...سیبیل هم در آورد!!! اصرار اصرار که من بزرگش شدم باید برام زن بگیرید نگران نباشید ! نگرفتیم براش!!!خوردیمش که عبرتی باشه برای آیندگان...!!!
tohid
دختره و پسره همچین دست هم رو گرفته بودن توی کوچــه عاشقانه قدم میزدن... یه لحظه احساساتی شدم دلم خواست زنگ بزنم پلیس بیاد بگیرتشون ببره عقدشون کنه تا آخر عمر اینجوری خوشبخت کنار هم زندگی کنن...
tohid
کسانی که قدر دستان نوازشگر را ندانند؛عاقبت پاهای لگد کوب را میبوسند.
tohid
خریت به ترتیب مخفف حروف اول این مراحله: خیانتکردن*رها نکردن*یار و یاورش بودن*در نهایت تنها موندن!!!!
tohid
شاید همه ی روزها خوب نباشد اما در هر روز چیز خوبی وجود دارد
tohid
سرنوشت ان گل پرپر نمی دانم چه شد شرح این خون گریه را اخر نمی دانم چه شد احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود ان سفارش های پیغمبر نمی دانم چه شد روزگاری مرغ عشق این حوالی خانه داشت اشیانش سوخت؛بال و پر نمی دانم چه شد چند نامرد امدند و هیزمی اماده شد در که کلا سوخت؛میخ در؛نمی دانم چه شد بعد از سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید حالت گل برگ نیلوفر نمی دانم چه شد موی مادر را که می دانم شده از غم سپید اما گیسوی بی شانه ی دختر نمیدانم چه شد.
tohid
چه نسل غم انگیزی هستیم دنبال یک اتاق خالی که موزیک گوش کنیم و چایی بخوریم و حسرت همین...
tohid
آقای شهردار پشت در این سرویس بھداشتی ھای عمومی یه دکمه لایک ھم بزارید تا ما این کامنتارو که ملت مینویسن لایک کنیم
tohid
یک ﺭﻭﺯ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ، ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺭﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻧﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ، ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ... ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺼﺎﻑ ﺑﺎ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ یک ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ۱۰ ﺗﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﻭﺣﺸﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ یکی ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ
tohid
بابام میگفت: دلم میخواد یه خونه ۳ طبقه داشته باشم تو با زنت بالا باشی خواهرت با شوهرش پایین هر کدوم که اخ گفتین بیام حال طرفتونو بگیرم. عمه ام یهو گفت :اخه هر اخ گفتنی که به خاطر دعوا نیست قبلش یه در بزن!!
tohid
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسي ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ ! ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار كنن ! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ. ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بكن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره؟!؟!! بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگين چي شده؟؟!
tohid
الهی ، امشب آمدهام تا به چهارده نور پاک، تورا قسم دهم
و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم ، مرا به خویش وامگذار و در این شب
با بهترین دوستانت همنشین کن و از خویش مران ، که بیتو حیرانم و سرگردان