javad
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺵ ﻣﯽﻧﺎﻟﺪ... ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊِ ﮐﺴﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
javad
حماقت که شاخ و دم ندارد!
حماقت یعنی من که
اینقدر میروم تا تو دلتنگِ من شوی!
...
خبری از دلتنگی تو نمیشود!
برمیگردم چون
دلتنگت می شوم..!
javad
بیا ببندیم کوله بار سفر
بریم ازشهر دوتایی بی خبر
جایی بریم که دلخوری نباشه
دلا تو سینه اهنین نباشه
جایی بریم که مردمش عاشق
مهرو وفااااااا فروختنی نباشه
javad
این روزها!بیشتر از قبل حال همه را می پرسم؛سنگ صبور غم هایشان میشوم؛اشک های روی گونه هایشان راپاک می کنم.اما…یک نفر پیدانمیشود که دست زیر چانه ام بگذاردسرم را بالا بیاورد و بگوید:حالا تو برام بگو...چی شده؟؟؟
javad
ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺪﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺩﺭﺧﺘﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪﺵ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻬﻮ ﮔﻼﺑﯿﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺗﻮﺳﺮﺵ ﭼﺎﺭﺗﺎﻓﺮﻣﻮﻝ ﺑﻪ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻣﯿﺸﯿﻢ|: .
javad
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند. کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد...
javad
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .
javad
هوایت که به سرم میزند
دیگر در هیچ هوایی
نمیتوانم نفس بکشم
عجب نفسگیر است
هوایِ بی تویی
javad
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهم تو را دوست دارم
javad
سارقِ تــــمام
صندوقچه هـــای
شــهــــر خــــــواهـــم شد ،
.
.
زمــــانی که عـــابـــران
حادثــــه ی چَشـــمانـــت
را دفـــــع می کنـــنــــد...
javad
کاروان رفته بود و دیده من همچنان خیره مانده بود به راه خنده میزد به درد و رنجم , اشک شعله میزد به تار و پودم , آه
javad
غزنفر میر تو ماشین میشینه میبینه نه فرمون هست، نه پدال و دنده زنگ میزنه پلیس میگه نه پدال هست نه فرمون. پلیس :ببخشید شما غزنفر هستید غزنفر :بله پلیس :برو صندلی جلو بشین.
javad
بعضیا مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن؛ فقط هستن ولی نمیشه بهشون تکیه کرد، اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی...
javad
من ازتبارپاک آریایی قنشگترین قصیده ی رهایی هوای عشق تازه نیست تورگهام تن نمیدم ب رنگ کهربایی
javad
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر
نمانیم
چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان
جان فدای دوست کردند