دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

javad
مرد - مجرد
امتیاز: 1004

دنبال‌شدگان

(117 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(96 کاربر)

گروه‌ها

(12 گروه)

بازدید

javad
javad

*به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .

javad
javad

*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی

javad
javad

باي

javad
javad

گـــــذشته ي مـــن گــــذشتـــ ... حتــي مـــي تــــوانــم بگويم درگــــذشتـــ !!! و مـــن بـــرايش روزهــــا و ســاعــت هــا ســـوگـــواري و سکوتــــ کــــردم... ... ... خـــاطـــراتـــم را زير و رو کـــردم و اي کـــاش هــــاي فـــراوان گفــتم...! ولـــي ديـگـــر بــس استــــ! مـــن بـــه شـــروعي ديگـــر مــي انـــديـشـــم و بــه شــــروع زنـــدگي ديگـــر... و حـــس نـــاب تـــازه شـــدن... حــرفــے نيست ... فقــط مـے نــويسـم ... : رفـــتــــــ ...

javad
javad

بختياري نداريم؟

javad
javad

بـَعضـی از آدمـا عـیـن بـارون مـی مـونـنـد اولش کـه میان بهت طراوت میدن شادی میدن ... ولی آخرش ... زندگیتو با گِل و شل یکی میکنن ... مراقب آدمای بارون صفت باشید ... تو نباید خاکی باشی که آخرش گِل بشی ... !

javad
javad

به سلامتی پیرمردی که وقتی ازش پرسیدن عشق چیست؟ گفت: همونکه پیرم کرد!

javad
javad

دوتا بال مگس رو کندم گفتم بپر اما نپرید نتیجه میگیریم هرگاه بال مگس رابکنیم کر میشود

javad
javad

گاهی هستی گاهی نه گاهی دوستت دارم گاهی نه تو کیستی و از کجایی که هر غروب دلتنگت می شوم

javad
javad

همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”! همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم “سیــــــــ ــب” و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…

javad
javad

هوس تنهایی کرده ام. جای خلوتی می خواهم و صدای او که دائم بگوید: "دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم" و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم ... و بگویم: " بس است دیگر! بگو دوستت ندارم، بگو از تو متنفرم، بگو برو گمشو!" و او با بغض بگوید: " دوستت ندارم، از تو متنفرم، برو گمشو!" و من از شنیدن آنها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید: "هرچه گفتم دروغ بود، دوستت دارم، دوستت دارم" و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوبازه بازی شروع بشود و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید: " چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم، بس که عاشقت هستم به تو می گویم از تو متنفرم تا بخندی" و بعد بپرسد : " حالا راضی شدی ؟ سبک شدی ؟" و من بگویم: " نه، رفتن­ات، آمدن­ات، خنده­ات، گریه­ات، آشتی­ات، قهرت، عشقت، نفرت­ا­ت، دوری­ات، نزدیکی­ات، وصالت، فراق­ات، صدات، سکوت...

javad
javad

هوس تنهایی کرده ام. جای خلوتی می خواهم و صدای او که دائم بگوید: "دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم" و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم ... و بگویم: " بس است دیگر! بگو دوستت ندارم، بگو از تو متنفرم، بگو برو گمشو!" و او با بغض بگوید: " دوستت ندارم، از تو متنفرم، برو گمشو!" و من از شنیدن آنها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید: "هرچه گفتم دروغ بود، دوستت دارم، دوستت دارم" و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوبازه بازی شروع بشود و من التماسش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید: " چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم، بس که عاشقت هستم به تو می گویم از تو متنفرم تا بخندی" و بعد بپرسد : " حالا راضی شدی ؟ سبک شدی ؟" و من بگویم: " نه، رفتن­ات، آمدن­ات، خنده­ات، گریه­ات، آشتی­ات، قهرت، عشقت، نفرت­ا­ت، دوری­ات، نزدیکی­ات، وصالت، فراق­ات، صدات، سکوت...

javad
javad

همیشه لبخند بر لبانت عشق در قلبت لطف در نگاهت محبت در چهره ات بخشش در رفتارت و حق در زبانت جاری باشد

javad
javad

هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم نه برای تو برای کسی که فکر میکردم تویی

javad
javad

نمیدانم چطور از لبخندت بنویسم. در ماندنم چه بنویسم که قابل نگاهت را داشته باشه. مطمئنا کلماتی چنین پرمعنا، بزرگ و جاذب نخواهم یافت تا که لبخند و نگاه با مفهوم تو را برایم شرح دهد. معنی نگاهت را فقط قلب من میفهمد و همه ی آن شیطنت و جذبه ای که در نگاه و سکوتت هست. نمیتوانم نخوانمت، نمیتوانم دوستت نداشته باشم، حتی با وجود آزارهای یک مزاحم و کاستی ها ی محبتت. اما هرگاه با خدای خود صحبت میکنم میگویم تو میدانی چه در دلم میگذرد و تنها تویی که که بر احوال من واقفی پس خودت نیز این بیگانه را که فکرو حرف و عملش دروغ است و ریا و نیرنگ رسوا کن تا که عشقم را به بازی و نفسم را نگیرد ؛ عشقی که میلش و قلبش دائما از برای من میجوشد. و من ...هر چه بیشتر سعی میکنم از تو و فکرو خیالت دور شوم نمیتوانم و بیشتر جذب و دلشیفته ات میشوم. و این بار هم مثل هربار... عشـــق او باز انـــدر آوردم به بنــــد کوشـــش بسـیــــار نامـد سودمنـــــــد عشــــق دریــایی کـــــرانه ناپـــــدیــد کی توان کردن شنــــــــا ای هوشمند عشـــــق را خواهــی که تا پایان بری