vahid
بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!! تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد !!!!
vahid
شامپو خریدم بیست هزار تومن ریختمش تو ظرف داروگر خمره ای که بقیه نفهمن ازش استفاده نکنن !! فرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه !!!! داد زدم کی اینو زده به سرش ؟؟ بابام اومد یه دونه زد تو سرم گفت : آخه گدا سگ اینو میزنه سرش !! شامپوت خوراک ماشین شستن بود برو ببین ماشین چه برقی میزنه
vahid
یارو داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني
vahid
داستان نویسی یه لر:خداوند ما را آفرید تا آدم باشیم.قصه ما به سر رسید خدا به خواستش نرسید
vahid
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود,.. .. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد... اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش ...اگر اون روز رنجوندمت اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید
vahid
تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرام
vahid
گوشیمو تو ماشین بابام جا گذاشتم از خونه بهــش زنگ زدم ، میگم: - گوشیم تو ماشینت جا مونده میدونم - زنگ خورد جواب ندیاااا ! اخه مگه من بیکارم جواب زنگ گوشی تورو بدم… - خب حالا چرا عصبانی میشی ، کسی زنگ نزد؟ نه فقط الهام اس داد گفت غروب میاد دنبالت برین بیرون گفتم وقت نداری سرت شلوغه - واسه چی اینو گفتی ؟ چون قبلش به ساناز قول دادم برین خرید!
vahid
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام . عشق به آزادی ، سختی جلن دادن را بر من هموار می سازد. عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است. آزادی معبود من است. به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است. هر دردی بی درد است. هر زندانی رهایی است. هر جهادی آسودگی است. هر مرگی حیات است. آخر ، … چه بگویم ؟ من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم. و حال می خواهم چه کنم ؟ قلب که می زند برای کیست ؟ برای چیست ؟ و صبح که سر بر می کشد برای کیست ؟ برای چیست ؟ رفیقان من ، با من مدارا کنید ! به پرتگاه چه نیستی ای زندگی من خواهد لغزید ؟ فراخنای زمین ، سخت تنگ است . شعر « تنهایی ، آزادی » اثر دکتر علی شریعتی

14 سال و 1 ماه و 27 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبل