وحید
من همیشه خوشحالم ! می دانید چرا !؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم …. انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ؛ زندگی کوتاه است ، پس به زندگی ات عشق بورز …. خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن … !!
وحید
کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای
وحید
این روز ها معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق....
وحید
از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛ به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛ یک «دل»، نوشته
وحید
همیشه شیرین نباش؛ فرهاد، گاهی باید طعم دیگری را تجربه کند ...
وحید
به کسانی که پشت سر شما حرف می زنند؛ بی اعتنا باشید، آن ها به همان جا تعلق دارند؛ یعنی دقیقاً پشت سر شما ...!
وحید
بعد از زلزله دلش شور عروسکش را می زد. خیلی دوستش داشت.. پدر را که از زیر خاک درآوردند عروسک توی دستش بود. پدر خوابیده بود اما عروسک بیدار بود...باز نشر
وحید
. یه روز میرسه نسل بعدی توی تاریخ ادبیاتشون دارن آدرس سایت های ما رو حفظ میکنن شهاب که بود !؟ نام وبلاگش را ذکر کنید !(۲۰ نمره !) .
وحید
بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟ مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه! بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟ مادر : خفه شو ! .