وحید
بوسیدن یه حقه ی عاشقانه س واسه متوقف کردن مکالماتی که زیادی احمقانه شدن...
وحید
همه آنهایی که مرا میشناسند... میدانند چه آدم حسودی هستم! و همه آنهایی که تو را میشناسند... لعنت به همه آنهایی که تورا میشناسند...
وحید
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم … آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی … و من در جیب هـــایــــم دست های خالـــی ام را فریب دهـــم که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
وحید
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـی : "بیخـــیآل"...
وحید
یکی ازم پرسید تونستی توی این مدت فراموشش کنی ؟ جواب دادم : آره ...!!! توی این یک سال و شیش ماه و نوزده روز و هفت ساعتی که رفته یه دفعه هم بهش فکر نکردم ...
وحید
دوره پدر بزرگامون وشاید پدرامون هزار ساعت عشق بود و یک بوسه یواشکی الان هزار ساعت بوسه علنی ست و دریغ از یه لحظه عشق.
وحید
دستای پدر و مادرت را ببوس نویسنده : پدر ،مادر دوستون دارم، شما نباشید ما هم نیستیم، با نفس های شما زنده ایم، بهشت زیر پای مادران است مادر مثل ستون و پدر مثل سقف خانه هست اگه سقف خراب بشه ستون هاش تا سالها سرپا هستند ولی اگه ستون خراب بشه سقف هم خراب میشه .... خدا همه پـــــــــــدر و مادر ها رو سالم و سلامت نگه داره!
وحید
تقدیم به همه پدران زحمتکش پدرم دوستت دارم، راحت نوشتیم بابا نان داد!!! بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد ...!
وحید
بعد از تـــــــو بــا بــغضم چــیـکار کنم تو که رفتی، دلم بی تو گرفته، خوب من نرو، بی تو تنها ترینم
وحید
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم ” میـــخواهــمــــــــت ” … این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
وحید
دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو ...
به خیالم تو خواب باشی ...
نگاهت کنم، آرام ببوسمت...
نوازشت کنم...
و آرام بگویم دوستت دارم ...
و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگویم عاشقانه نجوا کنم...
و تو در سکوت بشنوی و از عشقم سر کیف شوی ، اما ...
چشمانت را باز نکنی و به خیالم خواب باشی... !
من هم به خیالت ندانستم که بیداری ... !
وحید
ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــیری و هـــمـــه بگـــویـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!
وحید
مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام ! کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛ برام کـــــــــافیند ... واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ، حرفی ندارم ! همون بیرون بمونند واسشـون کافیــــــــــــه ... !!
وحید
گریه شاید زبان ضعف باشد ... شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور... اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم ... نه ضعیفم !!! نه یک کودکم !!! بلکه پر از احساسم ...