وحید
فرهاد خانه نشین شد برای خورشیدی که هرگز غروب ندارد... از فرهاد می نویسم، نه از فرهاد قصه ها که در پی شیرین خود بود... می نویسم از فرهاد، که در پی شیرینی لحظه های ما بود... از یک هفت مقدس که شاعرانه توپ بازی می کرد... و چه دراماتیک توپش را پاره کردند... فرهاد خانه نشین شد، اما بیشتر دلنشین شد... مانند یک آهو در قفس پاهایش را بریدند... فرهاد! کاش روزی برگردی ومربی آبی هاشوی... ما با تو آبي تریم... تو حجازی زمان مایی...
اوهوم : )
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبل@نازی سندِشو میارم دم خونتون خوبه ؟ اونوخ دیگه راضی میشی یا بازم مدرک میخوای ؟ آره زیادی جو گیر شدم فک کنم تو از اونا باشی که اگه بت بگن عشقت مرد بیخیال ازش رد شی
بای همگی ...
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 54 دقيقه قبل@علیرضا میتونستی داداش مث ِ بقیه بی توجه ازش رد شی که اینجوری حالت گرفته نشه
@محمدحسین سبزواری سرتو بگیر بالا مرد من شرمندم نه تو ... تو قلبت پاک ِ داداش
خدا به زودی دوستان بیمارمونو به ما برمیگردونه
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 54 دقيقه قبلرضا جان! داداش من! ما میفهمیم چی میگی؟! دعا میکنم رزی زودتر برگرده
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 52 دقيقه قبلرضا خدا بزرگه... رزیتا هم خوب میشه ایشالا
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 20 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط آندروید