وحید
یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم وزیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام)
این ارسال را بازنشر کردهاند.
مثل همیشه




14 سال و 13 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه قبل





14 سال و 13 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبلواقعا . . .

14 سال و 13 روز و 42 دقيقه قبلممنون ستاره
فدای تو ستاره جونم...خعلی ناز بود....

14 سال و 12 روز و 14 ساعت و 49 دقيقه قبلفــــــــــــــرهاد







14 سال و 12 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبلهستـــــــــــــــی جونیم
ممنـــــــــــــــــونم