@نــازی SG میگم یه خاطره تعریف کنم از #زلزله : خب شروع میکنم تو دهه ی 80(سالش و نمیدونم فک کنم 85 بود ... یه بار رفته بودیم عروسی فامیلمون و بعد از اتمام عروسی همه ی خانواده مون اومدیم خونه با خستگی و ... اون شب هم وقتی اومدیم ساعت 12 بود و زود خوابمون برد بعدش فک کنم زلزله اومده بود و ما هم حواسمون نبود(همون شب همه همسایه هامون از ترس زلزله فرار میکردن)فک کنم 6 ریشتر بود (گل &ستان) فردا صبح که بلند شدیم همه همسایه ها اومده بودن خونمون فک کردن با زلزله چیزی مون شده ب البته که چیزی نبود زلزله یه تکونی خورده بود و همین! میگم اینکه لحظه به لحظه امار زلزله میدی امارهایت دقیق هس ها این قدر هم میترسی خب میدونم شهر ی ها خونشون همگی اپارتمانی خب فرق نمیکنه خونه خونه هس و زلزله همون زلزله بله دیگه همین بود .... میگم اگه یه دوباره زلزله اومد سریع برو زیر کمدی چیزی هعی نگاه نکن که بیفته رو سرت .
تهدید بابا: هی پسر تو بهتره امتحانت رو خوب بدی و #پاس بشی اگه نشدی دیگه باید فراموش کنی من پدرتم .باشه پدرجان: خب امتحان و چه طور بود پسر:شـــــــــــــما ...